تبليغاتX
قندوعسل
این وبلاگ برای گفتگو و درددل های اجتماعی ایجاد شده است
 

سکه هاي برکت آفرين!

 

روزي شيوانا استاد معرفت، در جاده اي همراه شاگردان راه مي سپرد. مردي با لباس مجلل و گران قيمت خودش را به استاد رساند و از او خواست تا سکه اي از بابت تبرک به او بدهد. شيوانا سرش را پايين انداخته بود و گام بر مي داشت و مرد نيز مصرانه هم پاي او راه مي رفت و درخواست خود را تکرار مي کرد. چند قدم بالاتر زن فقيري که شيوانا را نمي شناخت نيز به جمع آن ها نزديک شد و از مرد ثروتمند، درخواست کمک نمود. مرد با خشم بر سر زن فقير فرياد زد: که مگر نمي بيني که من خودم از باب تبرک دست به دامان سکه اي از شيوانا هستم. اگر وضعم خوب بود که چنين نمي کردم؟!
زن فقير با شنيدن اين کلام از جمع فاصله گرفت و غمگين و مغموم روي سنگي کنار جاده نشست. شيوانا به محض ديدن اين صحنه متوقف شد و خطاب به مرد گفت: تو سکه را براي چه مي خواهي؟!

مرد خوشحال گفت: ميزان سکه فرقي نمي کند! فقط مي خواهم سکه اي از شما داشته باشم که با گذاشتن آن در لابه لاي سکه هايم برکت و فراواني به ثروتم اضافه شود!

شيوانا دست در جيب کرد و سکه اي کم بها به مرد داد. مرد خوشحال از شيوانا جدا شد و به سمت منزل خود به راه افتاد. هنوز چند قدمي از شيوانا دور نشده بود که شيوانا با صداي بلند فرياد زد: آهاي مرد! من فقط سکه اي بي روح و بي خاصيت به تو دادم. برکت و فراواني را بايد موجودي ديگر به تو بدهد و او منتظر است تا ببيند آيا اين سکه را به اين زن فقير مي دهي يا خير! اگر چنين نکني هيچ برکتي نصيب تو نخواهد شد!

مرد ثروتمند لحظه اي مکث کرد و با تعجب به شيوانا خيره شد و گفت: اگر حرف شما درست باشد، پس من نيازي به سکه شما نداشتم و با دادن يکي از سکه هاي خودم به اين زن فقير مي توانستم برکت و فراواني را به سوي مالم بکشانم!؟

شيوانا تبسمي کرد و پاسخ داد: البته که چنين است! سکه شيوانا هيچ تفاوتي با سکه تو ندارد. مهم شکل استفاده از آن است!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم مرداد 1387ساعت 12:45  توسط هومن | 
 

اقيانوس کجاست؟


ماهي کوچکي در اقيانوس به ماهي بزرگ ديگري گفت: ببخشيد آقا، شما از من بزرگ تر و با تجربه تر هستيد و احتمالاً مي توانيد به من کمک کنيد تا چيزي را که مدت ها در همه جا در جست و جوي آن بوده ام و نيافته ام را پيدا کنم؛ ممکن است به من بگوييد: اقيانوس کجاست؟!

ماهي بزرگ تر پاسخ داد: اقيانوس همين جاست که شما هم اکنون در آن شنا مي کنيد. ماهي کوچک پاسخ داد: نه! اين که من در آن شنا مي کنم آب است نه اقيانوس. من به دنبال يافتن اقيانوس هستم نه آب و با سرخوردگي دور شد.

همه ما هم مانند آن ماهي کوچولوي غافل، در نعمت و برکت نامتناهي غرق هستيم و مجبور نيستيم براي يافتن آن کوشش کنيم و به هر دري بزنيم؛ زيرا هر چقدر اين ماهي کوچک شنا کند باز هم در اقيانوس خواهد بود و کم نخواهد آورد. خداوند نعمت هاي زيادي را به همان اندازه که در اقيانوس براي ماهي فراهم کرده، در اختيار ما قرار داده است. اما شايد بايد تصميم بگيريد که هر روز از زندگي خود را چگونه مي خواهيد بگذرانيد. نعمت و برکت در همه جا و همه وقت در انتظار شما است. فقط کافي است آن را بخواهيد و همين الان خود را به آن متصل کنيد.

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم مرداد 1387ساعت 12:43  توسط هومن | 
 

فقط براي خودت!


روزي پسـري جـوان و پرشـور از شهـري دور نزد شيوانا آمد و به او گفت که مي خواهد در کمترين زمان ممکن درس هاي معرفت را بياموزد و به شهر خودش برگردد. شيوانا تبسمي کرد و گفت: براي چه اين قدر عجله داري!؟

پسرک پاسخ داد: مي خواهم چون شما مرد دانايي شوم و انسان هاي شهر را دور خود جمع کنم و با تدريس معرفت به آن ها به خود ببالم!
شيوانا تبسمي کرد و گفت: تو هنوز آمادگي پذيرش درس ها را نداري! برگرد و فعلاً سراغ معرفت نيا!

پسرک آزرده خاطر به شهر خود برگشت. سال ها گذشت و پسر جوان به مردي پخته و باتجربه تبديل شد. ده سال بعد او نزد شيوانا بازگشت و بدون اين که چيزي بگويد مقابل استاد ايستاد! شيوانا بلافاصله او را شناخت و از او پرسيد : آيا هنوز هم مي خواهي معرفت را به خاطر ديگران بياموزي؟!
مرد سرش را پايين انداخت و با شرم گفت: ديگر نظر ديگران برايم مهم نيست. مي خواهم معرفت را فقط براي خودم و اصلاح زندگي خودم بياموزم. بگذار ديگران از روي کردار و عمل من به کارآيي و اثر بخشي اين تعليمات ايمان آورند.

شيوانا تبسمي کرد و گفت: تو اکنون آمادگي پذيرش تمام درس هاي معرفت را داري. تو استاد بزرگي خواهي شد! چرا که ابتدا مي خواهي معرفت را با تمام وجود در زندگي خودت تجربه کني و آن را در وجود خودت عينيت بخشي و از همه مهم تر نظر ديگران در اين ميان برايت پشيزي نمي ارزد!

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم مرداد 1387ساعت 12:42  توسط هومن | 
 

آرام ترين انسان

يکي از دوستان شيوانا، عارف بزرگ، تاجر مشهوري بود. روزي اين تاجر به طور تصادفي تمام اموال خود را از دست داد و ورشکسته شد و از شدت غصه بيمار ................


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم مرداد 1387ساعت 12:39  توسط هومن | 

 

سقراط و جوان

 

مي گويند که جواني کم شور و شوق نزد سقراط رفت و گفت:" اي سقراط بزرگ آمده ام که از خرمن دانش تو خوشه اي برگيرم."
فيلسوف يوناني جوان را به دريا برد، او را به درون آب کشانيد و سرش را 30 ثانيه زير آب کرد. وقتي که دست خود را بر داشت تا جوان سر از آب برآورد و نفس بکشد، سقراط از او خواست که آنچه را خواسته بود تکرار کند.
جوان نفس زنان گفت:" دانش، اي مرد بزرگ". سقراط دوباره سرش را زير آب کرد و اين بار چند ثاينه بيشتـر. بعد از چند بار تکرار اين عمل، سقراط پرسيد: " چه مي خواهي" جوان که از نفس افتـاده بود به زحمت گفت: "هـوا. هـوا مـي خواهم"
سقراط گفت: " بسيار خوب، هر وقت که نياز به دانش را به قدر نياز به هوا احساس کردي ، آن را به دست خواهي آورد."
هيچ چيز جاي عشق و علاقه را نمي گيرد. شور و شوق يا عشق و علاقه نيروي اراده را بر مي انگيزد. اگر چيزي را از ته دل بخواهيد نيروي اراده دستيابي به آن را پيدا خواهيد کرد. تنها راه ايجاد چنان خواست هايي تقويت عشق و علاقه است.

منبع: صفتهاي بايسته يک رهبر

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم مرداد 1387ساعت 12:37  توسط هومن | 
 
 
 
البته با کمی جسارت بخود دادن و پوشیدن زره و استتار کمی با خانوما شوخی کردیم...
 
بهتر خانوم هایی که توی آشپزخونه هستن  ، نخونن چون ممکنه  کاردستشون بدند.

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم مرداد 1387ساعت 10:43  توسط هومن | 
 
 
 
 
اگه با خوندنش احساس مردانگی بهتون دست داد
فقط مواظب باشید کار دستتون ندید!!!
 
 
البته یادتون باشه این مطلب بیشتر یه شوخیه!

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم مرداد 1387ساعت 10:23  توسط هومن | 

 

چگونه ازدواج موفق بکنیم ؟!!!

ابتدا  برای یک ازدواج موفق سعی کنید همیشه از تجربه بزرگتر ها استفاده کنید.

مثل همین صحنه :


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم مرداد 1387ساعت 10:13  توسط هومن | 

یک لبخند !

آقا وارد هتلی شد و دختری را دید که عاشقانه به او لبخند می زند . فردای آنروز هر دو به محضر رفتند و با هم ازدواج کردند و روز بعد هم ماه عسل خود را شروع نمودند .
روز سوم وقتی از هتل بیرون می رفتند ، گارسون یک صورت حساب صد هزار فرانکی بدست آقا داد . او با ناراحتی گفت : حتما اشتباه کرده اید . چون من فقط دو روز است که توی این هتل هستم .
گارسون پاسخ داد : - بله ، اما زن شما دو ماه است که در این هتل است و در این مدت هر وقت برای صورتحساب خدمت ایشان رسیدیم ، گفتند : من منتظر شوهرم هستم .
ماه عسل تمام شد و شیرینی های ازدواج ته کشیده بود . آقا دست خانم را روی عادت در دست گرفت و گفت : عزیزم ، حال که زن و شوهر هستیم ، خوبست تو را به چند عیب جزئی که داری آشنا کنم تا آن را رفع کنی .
عروس دستش را از دست داماد بیرون کشید و ابروها را بالا انداخت و گفت : اشتباه نکن ، به علت همان عیبها بود که شوهری از تو بهتر نصیبم نشد .

 

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم مرداد 1387ساعت 10:10  توسط هومن | 

بزرگمهر حکیم وزیر دربار انوشیروان عادل پادشاه
  بلند مرتبه سلسله ساسانیان ایران بود مطالب زیر برگرفته از کتابی است در مورد او و نظراتش، که به همت دانشمند روشن بین " اقبال یغمائی " فراهم آمده است

 
برای دوری از طول مطلب ، جمله برداری های شکسته بسته ام ، از کتاب نفیس ایشان را تقدیم می کنم : 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم مرداد 1387ساعت 10:36  توسط هومن | 
بانوي مردادي داغ 



ماه مرداد و مناسبتش شعری برای خانومای مردادی

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم مرداد 1387ساعت 10:7  توسط هومن | 


شیخ اشراق

نگاهی به زندگی شیخ شهاب الدین سهروردی

شیخ شهاب الدین سهروردی چهره‌ی برجسته ا‌ی در حکمت ، فلسفه و عرفان در فرهنگ ایران زمین است. او در سال
۵۴۹ هجری قمری در قریه‌ی سهرورد زنجان دیده به جهان گشود . اولین آموخته های او در شهر مراغه نزد مجدالدین جیلی بود . سهروردی نزد جیلی ، فقیه مشهور آن زمان ، فقه را آموخت و در همانجا و نزد همین استاد با فخر رازی ، منتقد بزرگ فلسفه مشاء ، هم درس بود . با آنکه این دو از نظر علمی تفاوت های آشکاری با یکدیگر داشتند اما دوستی و قرابتی عجیبی میان این دو بر قرار بود.


بمناسبت روز بزرگداشت شیخ شهاب الدین سهروردی اشراق
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم مرداد 1387ساعت 12:18  توسط هومن | 

 

 اقرا باسم ربك الذي خلق...

 

بخوان!

ـ محمد درهراسي و هم آلود به اطراف نگريست! صدا دوباره گفت:‌بخوان!

ـ اين بار محمد بابيم و ترديد گفت: من خواندن نمي دانم.

صدا پاسخ داد:

ـ بخوان به نام پروردگارت كه بيافريد، آدمي را از لخته خوني آفريد، بخوان و پروردگار تو را ارجمندترين است، همو كه با قلم آموخت، و به آدمي آنچه را كه نمي دانست بياموخت.........

و او هر چه را كه فرشته وحي خوانده بود باز خواند.


 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم مرداد 1387ساعت 10:35  توسط هومن | 
 
صفحه نخست
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ

نوشته های پیشین
هفته اوّل آذر 1388
هفته سوم آبان 1388
هفته دوم آبان 1388
هفته اوّل آبان 1388
هفته چهارم مهر 1388
هفته سوم مهر 1388
هفته دوم مهر 1388
هفته اوّل مهر 1388
هفته چهارم شهریور 1388
هفته سوم شهریور 1388
هفته دوم شهریور 1388
هفته اوّل شهریور 1388
هفته چهارم مرداد 1388
هفته سوم مرداد 1388
هفته دوم مرداد 1388
هفته اوّل مرداد 1388
هفته چهارم تیر 1388
هفته سوم تیر 1388
هفته دوم تیر 1388
هفته دوم خرداد 1388
هفته اوّل خرداد 1388
هفته چهارم اردیبهشت 1388
هفته چهارم فروردین 1388
هفته سوم فروردین 1388
هفته دوم فروردین 1388
هفته اوّل فروردین 1388
هفته چهارم اسفند 1387
هفته سوم اسفند 1387
هفته دوم اسفند 1387
هفته اوّل اسفند 1387
هفته چهارم بهمن 1387
هفته دوم بهمن 1387
هفته اوّل بهمن 1387
هفته چهارم دی 1387
هفته سوم دی 1387
هفته دوم دی 1387
هفته اوّل دی 1387
هفته چهارم آذر 1387
هفته سوم آذر 1387
هفته دوم آذر 1387
هفته چهارم آبان 1387
هفته سوم آبان 1387
هفته دوم آبان 1387
هفته اوّل آبان 1387
هفته چهارم مهر 1387
هفته سوم مهر 1387
هفته دوم مهر 1387
هفته اوّل مهر 1387
هفته چهارم شهریور 1387
هفته سوم شهریور 1387
هفته دوم شهریور 1387
هفته چهارم مرداد 1387
هفته سوم مرداد 1387
هفته دوم مرداد 1387
هفته اوّل مرداد 1387
هفته چهارم تیر 1387
هفته اوّل تیر 1387
هفته سوم خرداد 1387
هفته اوّل خرداد 1387
هفته چهارم اردیبهشت 1387
هفته سوم اردیبهشت 1387
هفته دوم اردیبهشت 1387
آرشیو موضوعی
کلمات بدردبخور دیگران
زنگ تفریح
نگاه
مناسبت ها
اجتماعی
ویژه خانومها
ویژه آقایون
آموزشی
دانستنیها
شعر و داستان
فال روز
نویسندگان
هومن
عسل
رویا
پیوندها
۞ایران بلاگ۞
۞وبلاگفا۞
۞انتشارات آموزش کلید۞
۞سید محمد خاتمی رئیس جمهوری سابق۞
۞آثار نیک آهنگ۞
روابط نامشروع امروژ
پالیز(عکسهای عشقولانه)
لینکهای خوشمزه
۞بهترین موزیک۞
وبلاگی فقط برای جوانان
۞3 بچه فیل ۞
روانشناسی و مشاوره عشق
۞ نوجوان ۞
۞ من و اون ۞
۞ رمان یاسمین ۞
۞ رهپویان ۞
۞ عاشقی بد دردیه ۞
۞ مردان آریایی ۞
۞ خانه ام کجاست؟ ۞
۞ بچه باحالا ۞
۞ شادترین دختر دنیا ۞
۞ تمام دوست داشتنی ها ۞
۞ ..::ghalbe zakhmi::.. ۞
۞ افسون ، کودک طبیعت ۞
۞ فقط برای پسرها یکمم دخترها ۞
۞مسافرکوچولو۞
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

جستجو

Powered by  MyPagerank.Net free counters Locations of visitors to this page

داغ کن - کلوب دات کام





Powered by WebGozar