![]() |
![]() |
|
| این وبلاگ برای گفتگو و درددل های اجتماعی ایجاد شده است |
|
تاریخچه لباس عروس لباس عروسی، لباسی بی نظیر و منحصر به فردی است. در کنار تولد و مراسم تدفین، ازدواج یکی از سه موقعیت مهم و عظیم در زندگی هر شخص است و تنها موردی است که شخص در تعیین چگونگی آن و عظمت و شکوه برگزاری آن، نقش اصلی را برعهده دارد. این روز برای عروس، بیشتر از آنچه که برای داماد مهم است، دارای اهمیت است و روز بزرگ زندگی او محسوب می شود. در سرتاسر تاریخ، زنان همواره تلاش می کردند تا لباس عروسی خاصی داشته باشند که با موقعیت و فضای جشن و شادی مناسب باشد و باعث بشود تا عروس زیبا را زیباتر از آنچه هست، نشان بدهد و عروسی که چندان زیبا نیست، حداقل عالی و با شکوه به نظر برسد بقیه در ادامه مطلب....
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و نهم مهر 1387ساعت 19:55 توسط عسل |
|
|
این ماجرا در یکی از دانشگاههای فرانسه اتفاق افتاد.
زمانی که استاد در رابطه با کامپیوتر صحبت می کرد یکی از پسرا کنجکاو شد و پرسید کامپیوتر پسر است یا دختر؟ در این لحظه استاد کلاس را به دو گروه دختران و پسران تقسیم بندی کرد تا نظراتشون رو بگن. استدلال گروه دختران: کامپیوتر پسر است.دلایل: ۱. وقتی به آن عادت کردیم فکر می کنیم بدون آن قادر به انجام کاری نیستیم. ۲. با آن که داده های زیادی دارند نادانند! ۳. قرار است مشکلات را حل کنند اما در بیشتر موارد معضل اصلی خودشانند. ۴. همین که پایبند یکی از آنها شدید متوجه می شوید که اگر کمی صبر کرده بودید مورد بهتری نصیبتان می گردید. استدلال گروه پسران: کامپیوتر دختر است. دلایل: ۱. به غیر از خالق آنها کس دیگری از منطق درونی آنها سر در نمی آورد. ۲. کسی از زبان ارتباطی میان آنها سر در نمی آورد. ۳. کوچک ترین اشتباهات را در حافظه بلند مدت خود ذخیره می کنند تا بعدها تلافی کنند. ۴. همین که پایبند یکی از آنها شدید باید تمام پولتان را صرف خرید لوازم برای آنان کنید.
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و هفتم مهر 1387ساعت 13:22 توسط رویا |
|
|
حالتون خوبه؟
امیدوارم که از این وبلاگ خوشتون اومده باشه و مطالبش رو دنبال کنین چون منم می خوام به همراه هومن و عسل گلم در ساخت این وبلاگ همکاری کنم منتظر نظرات شما عزیزان گلم می مونم. |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و هفتم مهر 1387ساعت 12:47 توسط رویا |
|
|
نامه ای برای خدا دلم هوای نـوشـتن کرده بود امشب ... باد و بارانی بود اندرون دلم ... و صدای چند کلاغ و جیرجیرک ... کاغذی و قلمی و کرور کرور دل برای نوشتن ! خوب ... برای که بنویسم حالا ؟ تازه ، برای
کسی هم که بنویسم ، چه کسی ببرد برایش ؟! یادم آمد ... آدم برای خدا چیزکه بنویسد و بگذارد زیر فرش ، خدا خودش برمی دارد ... !بقیه در ادامه مطلب. . . . ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و ششم مهر 1387ساعت 20:43 توسط هومن |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| آرشیو موضوعی |
|
کلمات بدردبخور دیگران زنگ تفریح نگاه مناسبت ها اجتماعی ویژه خانومها ویژه آقایون آموزشی دانستنیها شعر و داستان فال روز |
| نویسندگان |
|
هومن عسل رویا |
|
RSS
|